«رابرت دنیرو» و «شون پن»، در حالی که هیچ برنامه ی قبلی ای برای فرار نداشتند و تا به حال حتی به آن فکر هم نکرده بودند، ناگهان مواجه می شوند با فرصتی بسیار مناسب و حاضر و آماده برای فرار. فرصت را غنیمت می شمرند و از آن استفاده می کنند و از زندان خارج می شوند. در شرائطی که تمام ماموران زندان به دنبال آن ها هستند و همه ی نیروهای پلیس محلی برای پیدا کردن آن ها بسیج شده اند، در موقعیتی قرار می گیرند که برای شناسایی نشدن و لو نرفتن، مجبور می شوند خودشان را کشیش جا بزنند و ادامه ی ما جرا…
همه ی ماجراهایی که در ادامه ی فیلم رخ می دهند را به این نقطه ختم کنید که در پایان، عده ای با دیدن این فیلم، ایده ی ساخت فیلم «مارمولک» به ذهنشان خطور می کند و تصمیم می گیرند تا نسخه ی ایرانی فیلم «ما فرشته نیستیم» را بسازند.
کلا این اواخر کم نبودند کسانی که با دیدن فیلم های خوب هالیوودی، ایده های خوبی به ذهنشان خطور کرد. چه کار سختی است این گونه ایده گرفتن.
از بین فیلم هایی که این گونه ساخته شدند، شاید بارزترینشان، همان «آژانس شیشه ای» باشد که اسم دیگرش «بعد از ظهر سگی» است. یا «زن بدلی» «رامبد جوان» که یک کپی بی کم و کاست از فیلم «مرد خانواده» ی «نیکلاس کیج» بود. فکر کرده بود که اگر جای بازیگر زن فیلم را با بازیگر مرد عوض کند، می تواند یکی مثل من را دور بزند.
کلا دو تا فیلم سینمایی من از این «رامبد جوان» در ذهنم هست. یکی آن که گفتم، و دیگری «شبی در تهران»، که به قدری در همه ی جزئیات، مطابق با اصل است، که در تمام مدت دیدنش من همواره حس می کردم، دارم فیلم دوبله شده ی «The Out Of Towners» را می بینم. چه کیفی می کرد «رامبد جوان» از این که داشت نقش «جک لمون» را بازی می کرد.
نمی دانم این کار، کار درستی است یا نه. این که می شود اسمش را کار غیر اخلاقی گذاشت یا خیر. یا این که لازم است حتما هنگام ساخت فیلم هایشان نامی از آن فیلم هایی که کپی اش کرده اند ببرند یا نه. اما به عنوان یک احد از آحاد این ملت، که اندکی فیلم دیده است، به شما هشدار می دهم. بدانید و آگاه باشید، بسیاری از فیلم هایی که گه گداری به اسم فیلم های ایرانی به خورد شما داده می شود، یک نسخه ی بهتر آمریکایی هم دارد.
کپی کاری در این فیلم ها یک طرف، از طرف دیگر، بسیاری از آهنگ هایی هم که در این مملکت ساخته می شوند و چسبانده می شوند به فیلم ها، تم های اصلی شان برگرفته از آهنگ های معتبر و معروف خارجی است. منتها خوب ملت که نمی دانند. نه آن فیلم ها را دیده اند و نه آن آهنگ ها را شنیده اند، پس با خیال راحت کارشان را می کنند این ها.
موارد زیادی از این آهنگ فیلم ها همین الان در خاطرم هست که دیگر بهشان لطف می کنم و لو نمی دهمشان. اما نه، حداقل این یکی را دلم می خواهد بگوم. دلم می خواهد بگویم که آهنگ فیلم «پدر خوانده» را برداشته بودند و بدون اجازه ی «نینو روتا» گذاشته بودند روی سریال «به کجا چنین شتابان» که از «شبکه ی پنج» پخش می شد. البته تا حدی ناشیانه تغییرش داده بودند که تشخیصش راحت نبود.
باور کنید گه گداری بعضی از این فیلم ها را که می بینیم، در تمام مدت دیدنشان، در حال تماشای فیلم اصلی یا گوش دادن به آهنگ اصلی هستم.
۱- مگر می شود آدم «هیث لجر» «ند کلی» را بشناسد و «هیث لجر» فقید «شوالیه ی تاریکی» را دوست نداشته باشد؟ (ادای دین من به هیث لجر، به خاطر لذتی که از بازی امشبش در فیلم ند کلی بردم.)
۲- به هیچ کدام از اسم ها و اصطلاحات لینکی ندادم، تا کسانی که واقعا برایشان مهم است خودشان بگردند و پیدایشان کنند.
۳- در مورد ماجرای شهرام امیری سه احتمال وجود دارد. اول این که او همان طور که خودش می گوید، توسط آمریکایی ها ربوده و به زور به آمریکا برده شده و در نهایت موفق به فرار شده باشد. دوم این که همان طور که آمریکایی ها می گویند به اختیار خودش رفته و هدفش پناهندگی و افشای اسرار هسته ای ایران بوده اما بعدا پشیمان شده و تصمیم به بازگشت گرفته است. سوم هم این که او اصلا به آمریکا نرفته باشد یا رفته باشد ولی نه به زور و نه با اطلاع آمریکا، بلکه با هماهنگی ایران، و این ماجرا ها همه تنها توطئه ای باشد از سوی ایران، برای جو سازی علیه آمریکا و جابه جایی کفه ی ترازو در کش مکش های هسته ای ایران با غرب. احتمال دیگری هم وجود دارد؟
۴- این تیزر را با صدای من گوش کنید، بعدش هم این جا توضیحات بیشتر را ببینید.