اومدم گذاشتمت روی پام که بخوابونمت. اولش نق می‎زدی و از شدت خستگی گریه می‎کردی. بعد که دستاتو گرفتم و یه کمی تکونت دادم، آروم شدی. اما چشمت همش دنبال مامان بود. مامان رو از اتاق فرستادم بیرون و شروع کردم برات به شعر خوندن. ای یاااار ما عیاااار ما… تو هم که عاشق صدای [...]