ساعت یک نصفه شبه و من نشستم پای کامپیوتر. مشغول چک و چونه زدن با محسنم. بعد از این که هفت هشت ساعت روی کاور تقویمش کار کردم، تازه یادش افتاده که ارتفاع، چهار سانت بلندتره. اگه دم دستم بود حتما پیشونیشو با کلید های کیبوردش آشنا می کردم. یه هو صدای ریحانه بلند [...]