کارگردانی که یه زمانی اون فیلم معنا گرای پر از نکات آموزنده و بدون کمترین مسائل غیر اخلاقی رو با داستانی نو و خلاقانه به اسم چهار انگشتی ساخت و بعد چند سال گذشت و اومد یه فیلم چرت و پرت به اسم چارچنگولی رو ساخت که درسته به ظاهر یه سری حرف هایی داشت برای گفتن، اما به قدری پر شده بود از حواشی و شوخی های سبک و گاها زشت و صحنه های بد آموز و غیر اخلاقی، که ندیدنش می ارزید به از دست دادن اون جنبه های خوبش و جدیدا هم یه فیلم ساخته به اسم ازدواج در وقت اضافه که اوصافش رو از فراستی شنیدم و متوجه شدم که در جلافت و لوث بازی دست کمی از چارچنگولی نداره، حق داره که ندونه تو سینمای ایران به چی میگن مبتذل و کلا ابتذال در سینما یعنی چی و فراستی و من و رفقا خنده مون بگیره از تعریف سهیلی از فیلم مبتذل و فراستی تلاش کنه که براش توضیح بده و بهش بفهمونه که تو سینمای ایران به چی میگن ابتذال.

نمی دونم دیدید برنامه ی سینما هفت چند هفته پیش رو یا نه، روزی که سعید سهیلی و ماهایا پطروسیان مهمون برنامه بودن، سعید سهیلی وقتی خواست رد کنه حرف فراستی رو که گفته بود فیلم تو یه فیلم مبتذله، چجوری از فیلمش دفاع کرد و گفت که فیلم من مبتذل نیست چون همون طور که میدونید ابتذال یعنی مسائل غیر اخلاقی و جنسی خارج از محدوده ی عرف و شرع.

این حرف و تعریف سهیلی از واژه ی ابتذال در شرائطی مطرح شد که هم معنی لغوی ابتذال و هم معنایی که طی چند سال اخیر توی سینمای ایران برای این واژه مصطلح شده، مترادفه با خالی بودن فرم از محتوا. یا حتی سبکی محتوا. و این سبکی و بی ارزش بودن محتوای یه اثر هنری صرفا به خاطر غیر اخلاقی بودنش نیست. هزاران مسئله ی دیگه می تونه تاثیر گذار باشه.

سهیلی کارگردانی بود که وقتی چهار انگشتیشو دیدم کمی امیدوار شدم به سینمای ایران و فکر کردم شاید از این به بعد بشه فیلم هایی رو پیدا کرد تو این سینما که ارزش دیدن داشته باشن، و لازم نباشه در ازای دو ساعت دیدنشون، بیست ساعت حرص بخوری، اما خوب اینم گندش در اومد.

البته توی پاراگراف آخر وجود کمی مبالغه کاملا واضحه چرا که خوب هست فیلم هایی که حتی من مشکل پسند و بد سلیقه بپسندم. مثل این فیلم آخر (شاید هم آخری نباشه، من نمیدونم) پرستویی، کتاب قانون. واقعا جای تحقیق و بررسی داره که چجوری و از کجا و با اجازه ی کی چنین کارگردانی ظهور کرده. با دیدن این فیلم اولین چیزی که به ذهنم اومد، فیلم بدون دخترم هرگز بود که اون هم تقریبا شبیه این فیلم پرداخته بود به مشکلات جامعه ی ایرانی. البته اون تمرکزش بیشتر روی زمان اوایل انقلاب بود. با این تفاوت اساسی که بدون دخترم هرگز هدف اصلیش سیاه نمایی بود اما این نه.

و در نهایت این که حتی این فیلم پرستویی هم  از لحاظ جنبه های هنری سینما و زیبایی شناسی، هیچ برتری ای نسبت به دیگر فیلم های ایرانی نداشت بلکه تنها ویژگی  اون، داستان و حرفش بود.

    ۳م تیر ۱۳۸۹ساعت ۲:۲۲ بعد از ظهر

باهات موافقم
از معدود قسمتای این برنامه بود که تا آخرش دیدم، خیلی دلم میخواست ببینم کل کل این سهیلی به چی ختم میشه آخر.
خدا آخر عاقبت سینمای جمهوری اسلامی ایران رو بخیر کنه ان شاءالله.
دلیل اینکه چرا کارگردانامون به این سمت و سو میرن واضحه، نمیدونم چرا میخوان خودشونو گول بزنن و این دلیل رو کتمان کنن.
چون دلیل واضح بود نگفتما :دی
حوصله بحث نیست
مزاحم نمیشم.
یا حق.

من که تا به حال فقط همین یه قسمتش رو دیدم

    ۳م تیر ۱۳۸۹ساعت ۵:۳۴ بعد از ظهر

اصولا از بین هرچیزی که تو دنیا ساخته میشه ( بدون در نظر گرفتن نوعش و مکانش ) همیشه و همیشه فقط یه سریشون فوق العاده ان …
فیلم سازی تو ایران هم از این قاعده مستثنی نیست …

احسان پنجه هات رو بکن توی هم
… شصت دست راستت روی شصت دست چپته یا برعکس؟

    ۳م تیر ۱۳۸۹ساعت ۶:۴۳ بعد از ظهر

[...] جدیدترین به روز رسانی وبلاگ شخصی خود در پستی با عنوان «ابتذال در سینما» به انتقاد از چند فیلم‌ ساخته شده در سینمای ایران [...]

    ۳م تیر ۱۳۸۹ساعت ۷:۰۶ بعد از ظهر

فیلم چهار چنگوگلی واقعا فاجعه است . افتضاح به تمام معنا
چطور تو این دولت مجوز گرفته ؟
همین یه فیلم برای مشکلات فرهنگی این دولت کافیه !

همون طور که هزارتا فیلم چرت تر از این مجوز گرفتن

    ۴م تیر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۱۲ قبل از ظهر

منطق سهیلی برای جواب دادن تو اون شب کذایی برام خیلی جالب بود و یادآور منطق خیلی از رفقا….فراستی سوال میکرد سهیلی به جای جواب نشسته بود سعی داشت اول فراستی رو بشوره و جیرانی هی میپرید وسط حرفش که بابا جواب اونو بده!….
تازه منظورشم از هلو ، هلو بود!نه هلو!
:-)
خونه ی نو هم مبارک
شرمنده بابت تاخیر

آره منظورش هلوی خوردنی بود، نه هلوی خوردنی.

    ۵م تیر ۱۳۸۹ساعت ۴:۰۷ بعد از ظهر

حسن !
چه ربطی داشت ؟

بی ربط بی ربط بود
جواب چی بود؟

    ۵م تیر ۱۳۸۹ساعت ۵:۴۶ بعد از ظهر

در شرایطی که دچار استرس هستم و نگرانم و کلا آروم نیستم انگشت راست رو انگشت چپ ولی در حالت ریلکس بودنم برعکسه !

این یعنی این که تو تو بیشتر ازاین که منطقی باشی
احساساتی هستی

    ۷م تیر ۱۳۸۹ساعت ۱۰:۵۸ بعد از ظهر

چهار انگشتی رو ندیدم ولی این تعریفشون از ابتذال به چهارچنگولی میومد! فکر کنید من این فیلمو تو سینما دیدم! در حالی که می رفتم مثلا یه فیلم خوب ببینم.

    ۷م تیر ۱۳۸۹ساعت ۱۱:۰۰ بعد از ظهر

به به! می بینم که رسانه ای شدید

    ۹م تیر ۱۳۸۹ساعت ۱۲:۰۸ قبل از ظهر

ببخشید این در مورد کسائیکه انگشت شست ندارن چطوریاس ؟! ( تو چرا شکلک نداری ؟!)

گیر نده دیگه
:دی
شکلکم داریم
مثلا اگه دو نقطه دی رو بنویسی
شکلک میزنه

    ۹م مرداد ۱۳۸۹ساعت ۱۰:۴۳ بعد از ظهر

سینما به گیشه بسته است، گیشه هم به سلیقه ی بینندگان، بینندگان هم بخاطر وضع سینماها عموما یا نمیرن یا اگه برن هم یه سری آدم هستند که از دردهای روزمره شان به سراغ جایی میروند که حتی به قیمت گناه و تساهل در ممنوعات دین هم که شده کمی خوشی زیر دلشان را بگیره… خب مشکل از کجاست، خودمم نمی دونم.

کامنت شما