<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>حسن الماسی</title>
	<atom:link href="http://www.hasanalmasi.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.hasanalmasi.ir</link>
	<description>Hasan Almasi</description>
	<lastBuildDate>Sat, 28 Aug 2010 03:52:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<item>
		<title>تولدت مبارک</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/happy-birthday/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/happy-birthday/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 04:13:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/?p=1241</guid>
		<description><![CDATA[دارم مثل یه کرم، سیب این ویندوز سون رو که تازه نصبش کردم می کاوم (این جمله رو فکر کنم یه بار دیگه توی یه پست دیگه شاید با یه ذره تفاوت استفاده کردم. یادم نیست کدوم پست. اصلشم مطمئن نیستم).  دستمو گذاشتم زیر چونه م و از فاصله ی خیلی نزدیکی هم خیره شدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دارم مثل یه کرم، سیب این ویندوز سون رو که تازه نصبش کردم می کاوم (این جمله رو فکر کنم یه بار دیگه توی یه پست دیگه شاید با یه ذره تفاوت استفاده کردم. یادم نیست کدوم پست. اصلشم مطمئن نیستم).  دستمو گذاشتم زیر چونه م و از فاصله ی خیلی نزدیکی هم خیره شدم به مانیتور. من آخرش باید این مشکل رو حل کنم. همین جوری غرق در تفکرم که یه هو این جیرجیرکی که چند ماهیه رفته توی گوشی من و گیر کرده، صداش در میاد. این وقت صبح یعنی کی اس ام اس زده؟</p>
<p>«مشترک گرامی:<br />
تولدتان مبارک.<br />
همراه اول، همراه لحظه های خوش شما.»</p>
<p>ها؟؟؟؟!!!!! با من بودی؟ عجب! سر در نمیارم. جالبه! کی تا حالا همراه اول تولد آدما رو بهشون تبریک می گه؟ ها؟</p>
<p>اما فکر نکنم. حتما سر کاریه. یا حتما یه اشتباهی صورت گرفته. هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر شک می کنم. آخه نمی شه که. تولد من که امروز نیست.</p>
<p>راستشو بخواید تو نگاه اول که اس ام اسو دیدم، واقعا یه لحظه شک کردم که نکنه امروز سی بهمن باشه؟!</p>
<p>شاید می خواستن واسه یه نفر دیگه بفرستن، اشتباهی اومده برای من. ممکنه؟</p>
<p>یه احتمال دیگه هم هست. شاید منظورش کلا قضیه ی تولد و این حرفا نباشه، شایدم این هم یه جور مقدمه چینی باشه برای یه پیام تبلیغاتی. آخه جدیدا مد شده.</p>
<p>بذار ببینم. شاید چون امروز تولد امام حسنی چیزی باشه. بعد به خاطر هم اسم بودنمون اینو فرستاده باشن. نه اینم که نیست. ای بابا</p>
<p>با این ذهن درگیر و خسته ای که من توی این لحظات داشتم این یکی دیگه واقعا خروس بی محل بود.</p>
<p>اصلا بی خیال. شاید بعد خودش گفت قضیه چیه. گوشی رو می بندم و میذارمش کنار (تقریبا پرتش می کنم).</p>
<p>واسه این مشکلی که با سون دارم از دیشب تا حالا دارم سرچ می کنم. یه چند تا راهکار پیدا کردم. تستشون می کنم ببینم جواب میدن یا نه.</p>
<p>ای ول. بالاخره موفق شدم. این مشکل رو از همون اول با سونم داشتم، ولی بالاخره حل شد. آخیش!</p>
<p>برای لحظاتی از مانیتور فاصله می گیرم و لم میدم روی پشتی صندلی. باز دوباره یاد این اس ام اسه میوفتم.</p>
<p>همین که دارم به تولد و روز تولد و تاریخ تولد و تبریک تولد و این حرفا فکر می کنم، یه هو یاد این موضوع میوفتم که تاریخ تولد من توی شناسنامه با واقعیت فرق داره&#8230;. آو مگه امروز سوم شهریوره؟</p>
<p>ایول. ممنون. ایشالله تولد شما!</p>
<p>واقعا برام جالب بود. خیلی جالب. این سوم شهریور انگار هیچ وقت توی تاریخ وجود نداشت. هیچ وقت ندیده بودمش. توی همه ی این بیست و هفت هشت سال هیچ وقت روز سوم شهریور یادم نیومده بود که توی شناسنامه ، روز تولدمه. اول صبحی سورپریز خوبی بود.</p>
<p><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Barahoot.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Barahoot.jpg" border="0" width="550" alt="برهوت" /></a></p>
<p>این خودمم توی این عکس که دارم به سختی پاهامو که تا زانو توی شن فرو رفتن، حرکت می دم. اینجا کویر مرنجابه. چند ماه پیش رفته بودیم. دیروز رفته بودم پیش یکی از دوستانی که توی اون سفر باهامون بود و این عکس رو اتفاقی توی عکسایی که گرفته بود پیدا کردم. از این که بالاخره بعد از مدت ها یه عکس خوب از خودم داشتم خوشحال بودم.</p>
<p>اون روز توی این شنزار، به قدری باد و طوفان شن شدید بود، که من جرات نکردم اصلا دوربینم رو از توی کیفم در بیارم (شن اگه وارد درزهای دوربین بشه، هر دوربینی رو میتونه از پا در بیاره). اون کوله به اون بزرگی که توی اون شرائط سخت تا بالای تپه ماهور ها با خودم کشیدم، کیف دوربینه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/happy-birthday/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گناهان هرمی</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/pyramidal-sins/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/pyramidal-sins/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 00:48:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/?p=1228</guid>
		<description><![CDATA[اولین بار پنج شش سال قبل بود که دو تا از دوستانم آمدند پیش من و گفتند بیا که یک پیشنهاد خوب برایت داریم.  خوب پیشنهادشان چه بود؟ فرمی آوردند که متعلق بود به یک موسسه ای که ظاهرش خیریه بود، تو می رفتی مبلغی را آن جا سرمایه گذاری می کردی و بعد سرمایه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اولین بار پنج شش سال قبل بود که دو تا از دوستانم آمدند پیش من و گفتند بیا که یک پیشنهاد خوب برایت داریم.  خوب پیشنهادشان چه بود؟ فرمی آوردند که متعلق بود به یک موسسه ای که ظاهرش خیریه بود، تو می رفتی مبلغی را آن جا سرمایه گذاری می کردی و بعد سرمایه گذاران دیگری را هم پیدا می کردی، می آوردی و به موسسه معرفی می کردی. موسسه هم درصدی از سرمایه ی آن ها را به تو می داد. دقیقا همان اتفاقی که در همه ی شرکت های هرمی رخ می دهد. چرا که اگر این اتفاق رخ ندهد، هیچ کدام از این شرکت ها، از نوک هرم پایین تر نخواهند رفت و همه ی سرمایه گذاران به خاطر آن درصدی که عایدشان می شود (اتفاقا خیلی وقت ها هم نمی شود، در حالی که همیشه قرار است بشود.) انگیزه پیدا می کنند برای پیدا کردن سرمایه گذاران جدید. هر چه تعداد افرادی که تو واسطه ی ارتباطشان با چنین شرکت هایی هستی، بیشتر باشد، برای تو بهتر است. میزان سودی که روزانه به تو تعلق می گیرد، بیشتر است، و تو خوشحال تری. البته حالا بماند آخر و عاقبت چنین شرکت هایی. اما ظاهرش که به اندازه ی کافی، شاید هم فراتر، گول زنک هست. به هر حال الان دقیقا یادم نیست که علتش چه بود، پول نداشتن یا اعتماد نکردن یا هر چیز دیگری، اما قبول نکردم و درخواست این دو دوستم را رد کردم.</p>
<p style="text-align: justify;">این شرکت های هرمی یکی از زمینه هایی هستند که سیستم هرمی درشان به اجرا در میاد. اما سیستم هرمی کارکرد های متنوع و متعددی دارد و چه بسا مهم تر از این مورد مذکور. یکی از زمینه های دیگری که به خوبی از این سیستم بهره می برد و کاملا پویا و پر بازده است، مقوله ی گناه است. به این ترتیب که شیطان یا یکی از زیر مجموعه هایش تو را وسوسه می کنند و تو گناهی را مرتکب می شوی. بعد تو می روی و این گناه را به چند نفر دیگر آموزش می دهی و آن ها را وسوسه می کنی که انجامش بدهند. یا وسیله ی انجامش را در اختیارشان می گذاری. به عنوان مثال یک قطعه عکس، از آن عکس های شیطانی، به دست تو می رسد. تو نگاهش می کنی و حال خودت را می بری، بعد می آیی و آن را مثلا در اینترنت به اشتراک می گذاری و رفقایت را تشویق می کنی که آن را ببینند. آن ها هم می آیند، حال خودشان را می برند و بعد دقیقا همین کار تو را تکرار می کنند. می روند و تعریفش برای برای چند نفر دیگر می کنند و آن ها هم برای خودشان زیر مجموعه هایی از گناه کاران تشکیل می دهند و همه ی آن ها بالکل می شوند زیر مجموعه ی تو. و چه زیر مجموعه ی وسیع و گسترده ای می شود گاهی اوقات، مخصوصا با این امکانات و تکنولوژوی و اینترنت و این حرف ها.</p>
<p style="text-align: justify;">آن جا در شرکت های هرمی تنها درصدی از سرمایه ی زیر مجموعه هایت، به تو تعلق می گیرد، اما در مقوله ی گناه، دقیقا همان قدر که یکی از زیر مجموعه های تو به سبب تو و با تشویق تو و یا با وسیله ای که تو در اختیارش قرار می دهی، مرتکب گناه شود، دقیقا به همان میزان هم به گناهان تو افزوده می شود. واقعا چه سیستم سود آوری. هیچ کجای دنیا نمی شود نمونه اش را پیدا کرد. مخصوصا این وسط خوشا به حال شیطان. همه ی ما و زیرمجموعه هایمان، همگی با هم می شویم زیر مجموعه اش، در نتیجه می توان تصور کرد که در روز یا حتی در لحظه چقدر به حسابش افزوده می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">خوب نتیجه ی چنین سیستمی چیست؟ اگر خدایی نکرده یک روزی به نوعی وارد این سیستم شدیم، به مرور بر انبوه گناهان ما افزوده می شود. گناهانی که ما مرتکب نشدیم، به حساب ما واریز می شود. بعد که زمان عقاب و حسابرسی فرا رسید، نصیب ما جهنمی ست که هیزم شعله هایش، گناهان دیگران است.</p>
<p style="text-align: justify;">یک روایت هم داریم از پیامبر، که مضمون حرفشان این است: اگر کسی یک سنت حسنه ای به وجود بیاورد، هر کس که به آن سنت نیکو عمل کند، به همان اندازه برای او هم ثواب نوشته می شود، بدون این که از ثواب کسانی که به آن عمل کرده اند کم شود، و در مقابل هم اگر کسی سنت نادرست و غلطی را پایه گذاری کند، در ازای گناه هر کسی که به آن عمل می کند، برای اون گناه نوشته می شود، بدون این که از گناهان آن ها کم شود.</p>
<p style="text-align: justify;">همیشه یکی از نگرانی های خود من در زندگی، خواسته یا ناخواسته گرفتار چنین مسائلی شدن، است. ای کاش درست مثل همان شرکت های هرمی،  آخر دنیا ما می ماندیم با دست خالی از گناه و شیطانی که همه ی گناهان را برداشته و دفترش را خالی کرده و متواری شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/pyramidal-sins/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ویندوز مدیا پلیر ۱۲، تو تسک بار ویندوز ۷</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/wmp12-in-win7-taskbar/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/wmp12-in-win7-taskbar/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Aug 2010 12:12:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/?p=1156</guid>
		<description><![CDATA[ویندوز اکس پی، یه قابلیت خیلی خوبی داشت، که بد جوری خوراک آهنگ بازایی مثل من بود. این که می شد پنل ویندوز مدیا پلیر رو، گذاشت توی تسک بار، که باعث می شد کنترل این برنامه در هر لحظه و در کمترین زمان، به بهترین شکل ممکن در اختیار آدم باشه، تا برای هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ویندوز اکس پی، یه قابلیت خیلی خوبی داشت، که بد جوری خوراک آهنگ بازایی مثل من بود. این که می شد پنل ویندوز مدیا پلیر رو، گذاشت توی تسک بار، که باعث می شد کنترل این برنامه در هر لحظه و در کمترین زمان، به بهترین شکل ممکن در اختیار آدم باشه، تا برای هر کار کوچیکی مثل کم و زیاد کردن صداش، یا عقب و جلو کردن آهنگ ها، نیاز نباشه وارد ویندوز مدیا پلیر بشیم. در حالت پیش فرض، این قابیت توی اکس پی فعال نبود و بعد از این که برای اولین بار ویندوز مدیا پلیر رو باز می کردید، یه پنجره میومد و بهتون می گفت که می تونید این کار رو بکنید. تنها لازم بود روی تسک بار راست کلیک کنید و از بین تولبارها، تولبار ویندوز مدیاپلیر رو تیک بزنید. دیگه بعد از اون هر وقت که ویندوز مدیا پلیر رو مینیمایز می کردید می رفت توی تسک بار.</p>
<p style="text-align: justify;">ویندوز ویستا هم فکر کنم این قابلیت رو داشت، خیلی وقته باهاش کار نکردم، یادم نیست، اما الان که چند روزه شروع کردم به کار کردن با ویندوز ۷، آنفورچونیتلی مشاهده کردم که این قابلیت رو نداره و نمی شه کنترل پنل ویندوز مدیا پلیر رو که ورژنش دوازده هست، کرد توی تسک بار. خیلی هم بد!</p>
<p style="text-align: justify;">خود سون یه تغییراتی روی مدیا پلیر دوازده اعمال کرده، مثلا وقتی که ماوس رو می برید روی دکمه ی ویندوز مدیا پلیر توی تسک بار و یه ثانیه نگه می دارید، یه پنجره ی کوچیک بالای دکمه باز می شه که  روش دکمه ی Play/Pause و Next/Preview رو داره. اما هم اون یه ثانیه که باید ماوس رو روش نگه داشت، هم این که دکمه ی Stop یا کم و زیاد کردن صدا و عقب و جلو کردن آهنگ رو نداره، واسه آدم هایی مثل من که برای زمان ارزش خیلی زیادی قائل هستن (اینو الکی گفتم) و هر وقت که کامپیوترشون روشنه، صدای آهنگشون هم بلنده (یعنی آهنگ داره پخش می شه، نه این که صداش بلنده) مسئله ی غیر قابل تحملیه (تقریبا، نه خیلی). از اونجایی که من با مشکلات، هر چند خیلی کوچیک، به هیچ وجه کنار نمیام، و تمام تلاشم رو برای حلشون می کنم، عزم خودم رو جزم کردم و با تشکلیل کارگروه های تخصصی و تحقیق و تفحص در فضای سایبر، در نهایت موفق به کشف <a href="http://www.mydigitallife.info/2010/01/12/how-to-minimize-windows-7-media-player-wmp12-to-taskbar-as-mini-toolbar-taskbanddeskband/" target="_blank">راه</a>ی برای حل این مشکل شدم.</p>
<p style="text-align: justify;">و اما راه حل (یاد امام راحل افتادم <img src='http://www.hasanalmasi.ir/wp-includes/images/smilies/icon_razz.gif' alt=':پی' class='wp-smiley' /> )</p>
<p style="text-align: justify;">۱- یه کامپیوتر پیدا کنید که ویندوز ویستا روش نصب باشه.<br />
برید به آدرس <span style="color: #ff6600;">C:\Program Files\Windows Media Player</span><br />
فایل <span style="color: #ff6600;">wmpband.dll</span> رو از اونجا پیدا کنید، بیارید و بذارید توی همون آدرس ویندوز سونتون.<br />
اگه به هیچ ویندوز ویستایی دسترسی ندارید، میتونید اون فایل رو از <a href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/wmp12-in-win7-taskbar/wmp12-in-win7-taskbar-dll-32.zip" target="_blank">اینجا</a> دانلود کنید. اگه ویندوز سونتون شصت و چهار بیته، از <a href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/wmp12-in-win7-taskbar/wmp12-in-win7-taskbar-dll-64.zip" target="_blank">این</a> یکی استفاده کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">۲- برید به آدرس <span style="color: #ff6600;">Control Panel\System and Security\Administrative Tools</span> و از اونجا پنل <span style="color: #ff6600;">Services</span> رو باز کنید. بعد، <span style="color: #ff6600;">Windows Media Player Network Sharing Service</span> رو پیدا کنید و استاپش کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">۳- روی دکمه ی استارت ویندوز کلیک کنید و تو نوار سرچ، تایپ کنید <span style="color: #ff6600;">cmd</span><br />
وقتی برنامه ی <span style="color: #ff6600;">cmd</span> پیدا شد، روش راست کلیک کنید و گزینه ی <span style="color: #ff6600;">Run as administrator</span> رو بزنید.<br />
تو پنجره ی این برنامه، جلوی <span style="color: #ff6600;">&lt;c:\Windows\system32</span><br />
عبارت <span style="color: #ff6600;">&#8220;regsvr32 &#8220;%ProgramFiles%\Windows Media Player\wmpband.dll</span> رو تایپ کنید و اینتر بزنید تا اجرا بشه.</p>
<p style="text-align: justify;">۴- خوب حالا دوباره برید به همون آدرسی که تو مرحله ی دوم گفتم و این بار<br />
<span style="color: #ff6600;">Windows Media Player Network Sharing Service</span> رو استارت کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">۵- خوب دیگه تمومه. همه چی حله. حالا ویندوز مدیا پلیر رو باز کنید و مینیمایزش کنید. بعد روی تسک بار راست کلیک کنید و از منوی تولبار، گزینه ی ویندوز مدیا پلیر رو انتخاب کنید. حالا دیگه <a rel="lightbox" href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/wmp12-in-win7-taskbar/wmp12-in-win7-taskbar_image.jpg">تسک بار</a> زیبای ویندوز سون، با پنل ویندوز مدیا پلیر، قشنگ تر از قبل شده.</p>
<div>
<p><a href="http://www.hasanalmasi.ir/file/other/Hasan_Almasi's_photos.kml" target="_blank"><strong>عکسای من تو گوگل ارث</strong></a></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/wmp12-in-win7-taskbar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عبادت و کار</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/worship-and-work/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/worship-and-work/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Aug 2010 22:24:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/?p=1143</guid>
		<description><![CDATA[ظهر امروز که جمعه باشد، داشتم روی پوستر آی اس دی بی کار می کردم، که امیرحسین آمد پایین و گفت بابایی می گوید میایی برویم نماز جمعه؟ گفتم بگو کار دارم و نمی آیم. امیر رفت بالا و بعد صدای پاهای بابا را شنیدم که از خانه خارج شد و رفت و ما مشغول کارمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ظهر امروز که جمعه باشد، داشتم روی <a rel="lightbox[poster]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/poster/ISDB Catalog Cover.png">پوستر آی اس دی بی</a> کار می کردم، که امیرحسین آمد پایین و گفت بابایی می گوید میایی برویم نماز جمعه؟ گفتم بگو کار دارم و نمی آیم. امیر رفت بالا و بعد صدای پاهای بابا را شنیدم که از خانه خارج شد و رفت و ما مشغول کارمان شدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">ناهار خانه ی پدر مهمان بودیم. بعد از نهار که لم داده بودیم روی مبل، پدرم خطاب به من و برادرم گفت یک حدیثی برایتان بخوانم. گفتیم بفرما&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">گفت یک بنده خدایی بود به نام سعد که اوضاع مالی چندان خوبی نداشت. پیامبر هر گاه که او را در مسجد، بعد یا قبل از نماز می دید به یاد وضع خرابش می افتاد و برایش متاسف می شد. در واقع دلش برای او می سوخت. می دید که یکی از بندگان مومن خدا این گونه در مزیقه است و دست خودش هم به قدری تنگ است که نمی تواند کمک خاصی به او بکند. این جریان ادامه داشت تا این که یک روز خداوند، جبرئیل را بر پیامبر نازل کرد. جبرئیل خطاب به پیامبر گفت، ما از ناراحتی و نگرانی تو برای سعد آگاهیم، لذا این دو درهم را بگیر و به او بده.</p>
<p style="text-align: justify;">البته دو درهم چیز خاصی نبود که بتواند دردی از سعد درمان کند، اما پیامبر با یقین قلبی به این که حتما حکمتی دارد، آن دو درهم را گرفت و به سعد داد. سعد آن دو درهم را گرفت و شروع کرد به کار و کاسبی. برکت آن دو درهم موثر افتاد و به لطف خدا روز به روز کارش گرفت و اوضاع مالی اش بهتر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">روز ها در پی هم می گذشتند و سعد کارش رونق بیشتری می گرفت. هرچه اون در کارش و میزان دارایی اش پیشرفت می کرد، مسجد رفتن هایش و نماز جماعت خواندن هایش کمتر می شد. تا این که کار به جایی رسید که برای خودش صاحب ملک و عمارتی خارج از مدینه شد و دیگر به ندرت برای نماز جماعت می رفت. پیامبر متوجه غیبت رو به فزونی سعد شده بود و کم کم داشت نگران می شد. چند بار برای اون پیغام پسغام می فرستاد و هر بار با جواب سر بالای سعد مواجه می شد. بهانه می آورد که سرم شلوغ است یا مگر می شود وقتی مردم می خواهند بدهی هایشان را به من بدهند، من بگذارم و بیایم نماز.</p>
<p style="text-align: justify;">نگرانی پیامبر باعث شد که جبرئیل دوباره بر او نازل شد. از قول خدا خطاب به پیامبر فرمود، سعد را با آن حال قدیمش که وضع مالی خوبی نداشت ولی نماز جماعت و مسجد رفتن هایش ترک نمی شد دوست داشتی یا با این حالش که وضعش خوب است  ولی دیگر کمتر به مسجد می آید؟ پیامبر پاسخ داد که آن حال قبلی اش را. جبرئیل گفت پس برو و آن دو درهم را از او پس بگیر.</p>
<p style="text-align: justify;">پیامبر شخصی را فرستاد نزد سعد و از او آن دو درهم را طلب کرد. سعد با حالت تمسخر آمیزی گفت، هه! دو در هم که سهل است، من دویست درهم می دهم. اما فرستاده ی پیامبر گفت نیازی نیست، ما فقط همان دو درهم را می خواهیم و آن را گرفت و نزد پیامبر برگشت.</p>
<p style="text-align: justify;">مدتی گذشت و اوضاع کاری سعد رو به زوال رفت. روز به روز کارش خراب تر می شد تا این که دوباره به همان وضع قبلی خودش برگشت. دستش تنگ بود، اما فرصت کافی داشت که به مسجد برود و نماز جماعت بخواند.</p>
<p style="text-align: justify;">به این جا که رسید من از جانب خودم و برادرم به پدرم گفتم، عجب، بسیار جالب بود. ما واقعا متنبه شدیم. دیگر تا آخر عمرمان نماز جمعه را ترک نمی کنیم. این هم احتمالا یکی از همان تنبه های زود گذر و تصمیم های احساسی ما بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/worship-and-work/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لنز بلور افزایشی</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/increasing-lens-blur/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/increasing-lens-blur/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 04 Aug 2010 21:35:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/?p=1125</guid>
		<description><![CDATA[اجسامی که تو محدوده ی فوکوس قرار دارن، واضح هستن و اجسام دیگه ای که در این محدوده نیستند، بسته به میزان عمق میدان، بلور می شن. هر چی فاصله ی این اجسام با محدوده ی فوکوس بیشتر باشه، میزان بلور بودن اون ها بیشتر می شه. در بسیاری از مواقع می شه با بلور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اجسامی که تو محدوده ی فوکوس قرار دارن، واضح هستن و اجسام دیگه ای که در این محدوده نیستند، بسته به میزان عمق میدان، بلور می شن. هر چی فاصله ی این اجسام با محدوده ی فوکوس بیشتر باشه، میزان بلور بودن اون ها بیشتر می شه.</p>
<p style="text-align: justify;">در بسیاری از مواقع می شه با بلور کردن قسمت هایی از یه عکس، جلوه های زیبایی رو خلق کرد. اما یه مواقعی هست که یا دوربین امکانات کافی رو برای چنین افکتی نداره، یا موقع عکاسی قصد اعمال این افکت رو نداشتیم، و بعدا موقع ادیت عکس، تصمیم می گیرم که یه قسمت هایی از عکس  (<a rel="lightbox[images]" href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/increasing-lens-blur/increasing_blur_tutorial_1.png" target="_blank">تصویر شماره ی ۱</a>) رو بلور کنیم. خوب حالا چه کار باید بکنیم؟</p>
<p style="text-align: justify;">برنامه ی فوتوشاپ ابزارای متعددی برای بلور کردن عکس در اختیارمون می ذاره. از جمله، فیلترای متعدد بلور که تو منوی فیلتر قرار دارن یا ابزار بلور که تو جعبه ی ابزار هست.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر قرار باشه همه ی قسمتایی که میخوایم بلور کنیم، میزان بلور بودنشون یک سان باشه، کارمون بسیار راحته. همه ی اون قسمت ها رو انتخاب می کنیم و فیلتر Guassuan Blur رو اعمال می کنیم (<a rel="lightbox[images]" href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/increasing-lens-blur/increasing_blur_tutorial_2.png" target="_blank">تصویر شماره ی ۲</a>). اما من این پست را ننوشتم که این رو بگم. این رو همه ی تازه کار ها هم بلدن.</p>
<p style="text-align: justify;">چیزی که من می خوام در موردش صحبت کنم حالتیه که ما نمی خوایم میزان بلور بودن همه ی قسمت های بلور شده، یک سان باشه. همون طور که هر چی اجسام از محدوده ی فوکوس دور تر می شن، بیشتر بلور و محو می شن، ما هم می خوایم تو عکسی که داریم و همه ی اجزاش فوکوس هستن چنین کاری بکنیم. یعنی اجسام هر چی از محدوده ی فوکوس فاصله می گیرن، بلور تر بشن، با حفظ یه رابطه ی منطقی و به دور از بی نظمی.</p>
<p style="text-align: justify;">برای این کار ما از فیلتر Lens Blur که جزو زیر منو های Blur هست استفاده می کنیم. اما قبلش کارهایی هستن که باید انجام بدیم. لایه ی عکس رو انتخاب می کنیم و گزینه ی Add Mask را از پایین پالت لایه ها کلیک می کنیم تا یه ماسک برای لایه ایجاد بشه. یک بار دکمه ی D را فشار می دیم تا رنگ Foreground، سفید و Background سیاه بشه. بعد ابزار Gradient رو انتخاب می کنیم. روی قسمتی که قراره کمترین میزان بلور رو داشته باشه، دکمه ی ماوس را فشار می دیم و اون رو جایی که می خوایم بیشترین میزان بلور رو داشته باشه، رها می کنیم. به این ترتیب یه  Gradient Maskبرای لایه مون ایجاد کردیم که باعث می شه قسمت های مختلف عکس رو به میزانی که می خوایم بلور باشن، شفاف می کنه (<a rel="lightbox[images]" href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/increasing-lens-blur/increasing_blur_tutorial_3.png" target="_blank">تصویر شماره ی ۳</a>). خوب حالا روی Thumbnail لایه کلیک می کنیم تا ماسک از حالت انتخاب خارج بشه و خود لایه انتخاب بشه. پنجره ی مربوط به فیلتر Lens Blur رو باز می کنیم. تو این پنجره یه قسمتی هست به نام Depth Map. تو این قسمت باید به فیلتر بگیم که فیلتر رو چجوری اعمال کنه و الگوی عمق میدان رو براش تعریف کنیم. وقتی که از کادر جلوی Source، گزینه ی Laye Mask رو انتخاب کنیم، از ماسکی که ایجاد کردیم استفاده می کنه برای بلور کردن عکس. هر جا که عکس شفاف تر باشه، بیشتر بلور می شه و بالعکس. اوکی رو می زنیم تا فیلتر اعمال بشه. بعد روی ماسک لایه راست کلیک می کنیم و حذفش می کنیم و تمام (<a rel="lightbox[images]" href="http://www.hasanalmasi.ir/file/post/increasing-lens-blur/increasing_blur_tutorial_4.png" target="_blank">تصویر شماره ی ۴</a>).</p>
<p>قابل توجه اون هایی که می گن چرا عکس ریحانه رو نمی ذاری دیگه <img src='http://www.hasanalmasi.ir/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':دی' class='wp-smiley' /> </p>
<p><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Pudency.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Pudency.jpg" border="0" alt="حیا" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/increasing-lens-blur/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اسکار ۲۰۰۸</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/oscar-2008/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/oscar-2008/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Aug 2010 01:28:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/?p=1105</guid>
		<description><![CDATA[وقتی دو فیلمی که در سال دو هزار و هشت، بازیگرهای نقش اولشان، یکی به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد و دیگری به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن، جایزه ی اسکار می گیرند، یکی شان در مورد حمایت از هم جنس بازی و دیگری در تایید و بزرگنمایی قضیه ی هولو کاست می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">وقتی دو فیلمی که در سال دو هزار و هشت، بازیگرهای نقش اولشان، یکی به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد و دیگری به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن، جایزه ی اسکار می گیرند، یکی شان در مورد حمایت از هم جنس بازی و دیگری در تایید و بزرگنمایی قضیه ی هولو کاست می باشد، نباید هم انتظار داشته باشیم که یک نفر مثل آل پاچینو، غیر از رایحه ی خوش یک زن، برای فیلم هایی مثل صورت زخمی، مترسک، بی خوابی، مخمصه و چند فیلم دیگر، برای هیچ کدام اسکار نگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">این است وضعیت بزرگترین جایزه ی سینمایی جهان. امروز فرصت کردم و این دو فیلم را دیدم. چون می دانستم اسکار برده اند، مصمم بودم که ببینمشان. از همان دو هزار و هشت تا به امروز. که امروز بالاخره شرائط مهیا شد. و چه سعادتی نصبیمان شد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از حال به هم زن ترین اتفاقات و پدیده های این دنیا برای من، همین مراسم اسکار است. واقعا حالم را به هم می زند. یک مشت آدم کثیف و لا ابالی می ریزند بر سر و کول هم و هر کدام به نحوی تلاش می کنند تا به نوعی خودشان را عرضه کنند. یکی با قیافه ی عجیبی که برای خودش درست کرده و یکی هم با لباس های آن چنانی اش. جالب است، مثلا یک نفر آمده اسکار بگیرد برای فیلمی که خودش کارگردانی کرده که در تمام فیلم همسر خودش با یک بازیگر دیگر در حال معاشقه است، و چقدر خوشحال است برای این موقعیت. این تنها یک نمونه اش است.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از چیز هایی که به اصطلاح هنرمندان وطنی ما از این برنامه ی اسکار خوب یاد گرفته اند، همین سعی در خود نمایی و جلب توجه کردن به وسیله ی پوشیدن لباس های عجیب و غریب است. مخصوصا این بازیگر های زن که اگر آب باشد شناگر قابلی هستند. همه شان از دم. دقیقا می خواهند مثل همان بازیگر های هالیوودی لباس بپوشند و بیایند روی سن برای گرفتن جایزه، با این فرق که یک تکه پارچه به اصطلاح مانتویی چیزی هم تنشان است. تمام تلاششان را می کنند که آن لباس مجلسی هالیوودی شان حتما دیده شود و جلب توجه کند از زیر مانتو. آدم وقتی آن قیافه های به شدت آرایش کرده و وضع لباسشان را می بیند، تصور می کند که  از شدت ح.ش.ر.ی بودن، دارند می ترکند. همین بازیگران زن خودمان را می گویم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/oscar-2008/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نود هزار سند نظامی سری</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/90000-secret-military-documents/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/90000-secret-military-documents/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 13:57:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/</guid>
		<description><![CDATA[فیلم آقای اسمیت به واشنگتن می رود را دیده اید؟ در آمریکا با آن همه سیستم های امنیتی و جاسوسی و کنترل شدید بر رسانه ها و منابع اطلاعاتی، و با وجود تشکیلاتی که با کوچکترین تحرکاتی که در جهت تضعیف حاکمیت آن کشور باشد، شدید ترین برخورد ها را انجام می دهد، یک سایتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فیلم آقای اسمیت به واشنگتن می رود را دیده اید؟</p>
<p style="text-align: justify;">در آمریکا با آن همه سیستم های امنیتی و جاسوسی و کنترل شدید بر رسانه ها و منابع اطلاعاتی، و با وجود تشکیلاتی که با کوچکترین تحرکاتی که در جهت تضعیف حاکمیت آن کشور باشد، شدید ترین برخورد ها را انجام می دهد، یک سایتی و یک شرکتی وجود دارد که به راحتی آب خوردن نود هزار سند نظامی سری از وقایع جنگ آمریکا در افغانستان را بدون اطلاع و کسب اجازه از مقامات آمریکایی، منتشر می کند، بدون این که کوچک ترین تهدیدی متوجه اش شود. شما باور می کنید؟</p>
<p style="text-align: justify;">آن هم نه یکی، نه دو تا، نود هزار تا! اصلا کل جنگ های آمریکا در طول تاریخ، نود هزار سند سری دارد که رو شود؟</p>
<p style="text-align: justify;">این خبر منتشر می شود با آن رقم گنده اش و اذهان را به شدت به خودش جلب می کند. تمام خبرگزاری های دنیا پر می شوند از خبر هایی در این رابطه. جوری وانمود می شود که این مدارک واقعا سری هستند و افشا شدنشان برای آمریکا واقعا گران تمام خواهد شد، تا بیشتر بر جذابیتش افزوده شود. این خبر هر چه جذاب تر باشد، بهتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">چند تا از مهم ترین هایش آن تیتر یک مطبوعات جهان می شود. مدارکی که به ظاهر اتهاماتی را به مقامات آمریکایی وارد می کند. بعد آن ها در مقام دفاع از خودشان بر می آیند و بعضی را رد و بعضی را تایید می کنند. جالب این جاست که از آن چند مورد هم که تاییدش کردند، به نفع خودشان استفاده کردند و تظاهر کردند که اتفاقا با توجه به دانستن آن حقایق اقدامات خاصی را در گذشته انجام داده اند که در جهت منافع آمریکا در افغانستان بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">و به ظاهر این همه ی ما جراست. اما مسئله اینجاس که این نه تنها اصل ماجرا نیست که بلکه تنها مقدمه ای ست برای مقصود اصلی. خوب نود هزار سند رو می شود، حتی اگر هم فرض کنیم که واقعا موجب رسوایی آمریکا شود، چه کسی می تواند کاری بکند و با استناد به این مدارک اقدامی را علیه آمریکا انجام دهد. اما فقط کافی است که بین این همه مدرک، چند عدد مدرک علیه یکی از کشور های دشمن با آمریکا هم وجود داشته باشد. تازه اصل ماجرا شروع می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">همه ی خبرگزاری ها، سایت ها و رسانه های جهان به قدری به این چند سند مجهول الحال می پردازند و افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می دهند که بقیه ی آن نود هزار تا فراموش می شود و زمینه ها چیده می شوند تا آمریکا و هم رزمانش با استفاده از آن اسناد، به اهداف شوم خود برای مقابله با آن کشور های متخاصم دست پیدا کنند. و این همه ی ماجراست.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای اسمیت به واشنگتن می رود را حتما ببینید.</p>
<p><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/When Sky Meets Earth.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/When Sky Meets Earth.jpg" border="0" alt="وقتی که آسمان، زمین را ملاقات می کند" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Around Heaven.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Around Heaven.jpg" border="0" alt="اطراف بهشت" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Citizen Kane.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Citizen Kane.jpg" border="0" alt="همشهری کین" /></a><br />
<a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Fire In My Hands.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Fire In My Hands.jpg" border="0" alt="آتش در دستان من" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Greeny.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Greeny.jpg" border="0" alt="Greeny" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/90000-secret-military-documents/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فیلم های ایرانی اصلی</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/original-iranian-films/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/original-iranian-films/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Jul 2010 23:17:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/</guid>
		<description><![CDATA[«رابرت دنیرو» و «شون پن»، در حالی که هیچ برنامه ی قبلی ای برای فرار نداشتند و تا به حال حتی به آن فکر هم نکرده بودند، ناگهان مواجه می شوند با فرصتی بسیار مناسب و حاضر و آماده برای فرار. فرصت را غنیمت می شمرند و از آن استفاده می کنند و از زندان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">«رابرت دنیرو» و «شون پن»، در حالی که هیچ برنامه ی قبلی ای برای فرار نداشتند و تا به حال حتی به آن فکر هم نکرده بودند، ناگهان مواجه می شوند با فرصتی بسیار مناسب و حاضر و آماده برای فرار. فرصت را غنیمت می شمرند و از آن استفاده می کنند و از زندان خارج می شوند. در شرائطی که تمام ماموران زندان به دنبال آن ها هستند و همه ی نیروهای پلیس محلی برای پیدا کردن آن ها بسیج شده اند، در موقعیتی قرار می گیرند که برای شناسایی نشدن و لو نرفتن، مجبور می شوند خودشان را کشیش جا بزنند و ادامه ی ما جرا&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">همه ی ماجراهایی که در ادامه ی فیلم رخ می دهند را به این نقطه ختم کنید که در پایان، عده ای با دیدن این فیلم، ایده ی ساخت فیلم «مارمولک» به ذهنشان خطور می کند و تصمیم می گیرند تا نسخه ی ایرانی فیلم «ما فرشته نیستیم» را بسازند.</p>
<p style="text-align: justify;">کلا این اواخر کم نبودند کسانی که با دیدن فیلم های خوب هالیوودی، ایده های خوبی به ذهنشان خطور کرد. چه کار سختی است این گونه ایده گرفتن.</p>
<p style="text-align: justify;">از بین فیلم هایی که این گونه ساخته شدند، شاید بارزترینشان، همان «آژانس شیشه ای»  باشد که اسم دیگرش «بعد از ظهر سگی» است. یا «زن بدلی» «رامبد جوان» که یک کپی بی کم و کاست از فیلم «مرد خانواده» ی «نیکلاس کیج» بود. فکر کرده بود که اگر جای بازیگر زن فیلم را با بازیگر مرد عوض کند، می تواند یکی مثل من را دور بزند.</p>
<p style="text-align: justify;">کلا دو تا فیلم سینمایی من از این «رامبد جوان» در ذهنم هست. یکی آن که گفتم، و دیگری «شبی در تهران»، که به قدری در همه ی جزئیات، مطابق با اصل است، که در تمام مدت دیدنش من همواره حس می کردم، دارم فیلم دوبله شده ی «The Out Of Towners» را می بینم. چه کیفی می کرد «رامبد جوان» از این که داشت نقش «جک لمون» را بازی می کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی دانم این کار، کار درستی است یا نه. این که می شود اسمش را کار غیر اخلاقی گذاشت یا خیر. یا این که لازم است حتما هنگام ساخت فیلم هایشان نامی از آن فیلم هایی که کپی اش کرده اند ببرند یا نه. اما به عنوان یک احد از آحاد این ملت، که اندکی فیلم دیده است، به شما هشدار می دهم. بدانید و آگاه باشید، بسیاری از فیلم هایی که گه گداری به اسم فیلم های ایرانی به خورد شما داده می شود، یک نسخه ی بهتر آمریکایی هم دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">کپی کاری در این فیلم ها یک طرف، از طرف دیگر، بسیاری از آهنگ هایی هم که در این مملکت ساخته می شوند و چسبانده می شوند به فیلم ها، تم های اصلی شان برگرفته از آهنگ های معتبر و معروف خارجی است. منتها خوب ملت که نمی دانند. نه آن فیلم ها را دیده اند و نه آن آهنگ ها را شنیده اند، پس با خیال راحت کارشان را می کنند این ها.</p>
<p style="text-align: justify;">موارد زیادی از این آهنگ فیلم ها همین الان در خاطرم هست که دیگر بهشان لطف می کنم و لو نمی دهمشان. اما نه، حداقل این یکی را دلم می خواهد بگوم. دلم می خواهد بگویم که آهنگ فیلم «پدر خوانده» را برداشته بودند و بدون اجازه ی «نینو روتا» گذاشته بودند روی سریال «به کجا چنین شتابان» که از «شبکه ی پنج» پخش می شد. البته تا حدی ناشیانه تغییرش داده بودند که تشخیصش راحت نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">باور کنید گه گداری بعضی از این فیلم ها را که می بینیم، در تمام مدت دیدنشان، در حال تماشای فیلم اصلی یا گوش دادن به آهنگ اصلی هستم.</p>
<p style="text-align: justify;">۱- مگر می شود آدم «هیث لجر» «ند کلی» را بشناسد و «هیث لجر» فقید «شوالیه ی تاریکی» را دوست نداشته باشد؟ (ادای دین من به هیث لجر، به خاطر لذتی که از بازی امشبش در فیلم ند کلی بردم.)</p>
<p style="text-align: justify;">۲- به هیچ کدام از اسم ها و اصطلاحات لینکی ندادم، تا کسانی که واقعا برایشان مهم است خودشان بگردند و پیدایشان کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">۳- در مورد ماجرای شهرام امیری سه احتمال وجود دارد.  اول این که او همان طور که خودش می گوید، توسط آمریکایی ها ربوده و به زور به آمریکا برده شده و در نهایت موفق به فرار شده باشد. دوم این که همان طور که آمریکایی ها می گویند به اختیار خودش رفته و هدفش پناهندگی و افشای اسرار هسته ای ایران بوده اما بعدا پشیمان شده و تصمیم به بازگشت گرفته است. سوم هم این که او اصلا به آمریکا نرفته باشد یا رفته باشد ولی نه به زور و نه با اطلاع آمریکا، بلکه با هماهنگی ایران، و این ماجرا ها همه تنها توطئه ای باشد از سوی ایران، برای جو سازی علیه آمریکا و جابه جایی کفه ی ترازو در کش مکش های هسته ای ایران با غرب. احتمال دیگری هم وجود دارد؟</p>
<p style="text-align: justify;">۴-  <a href="http://www.hasanalmasi.ir/files/Advertising.mp3" target="_blank">این</a> تیزر را با صدای من گوش کنید، بعدش هم  <a href="http://faniboy.blogfa.com/post-161.aspx" target="_blank">این</a> جا  توضیحات بیشتر را ببینید.</p>
<p><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Sleeping Beauty.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Sleeping Beauty.jpg" border="0" alt="زیبای خفته" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Village.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Village.jpg" border="0" alt="روستا" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Tea Tray.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Tea Tray.jpg" border="0" alt="سینی چایی" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Smoker.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Smoker.jpg" border="0" alt="سیگاری" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/original-iranian-films/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
<enclosure url="http://www.hasanalmasi.ir/files/Advertising.mp3" length="195421" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>جواد خیابانی</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/javad-khiabani/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/javad-khiabani/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Jul 2010 23:11:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/</guid>
		<description><![CDATA[هر چه باشد از همه ی این جوان تر ها با سابقه تر است و یک جورهایی پیش کسوت آن ها به حساب می آید. حتی در مورد بعضی از آن ها، در فرآیند پذیرفته شدنشان برای این کار نقش مهمی داشته است و در مورد این که شرائط این کار را دارند یا خیر، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">هر چه باشد از همه ی این جوان تر ها با سابقه تر است و یک جورهایی پیش کسوت آن ها به حساب می آید. حتی در مورد بعضی از آن ها، در فرآیند پذیرفته شدنشان برای این کار نقش مهمی داشته است و در مورد این که شرائط این کار را دارند یا خیر، نظر داده است. خوب با همه ی این ها حق دارد، دوست نداشته باشد که در نظر مردم، آن ها اطلاعات شان در مورد این حرفه بیشتر به نظر بیاید و جذابیتشان بیشتر باشد و بیشتر مورد توجه مردم باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">این دغدغه ی بسیار مهم سبب شده است که او بیشتر به دنبال کسب اطلاعات در این حیطه ی کاری باشد و برای این که خودش را پر از اطلاعات نشان بدهد و برتری خودش را نسبت به آن ها ثابت کند، در تمام مدت برگزاری یک مسابقه ی فوتبال، بیشتر از این که سعیش را معطوف گزارش بازی کند، سعی کند مدام این اطلاعات انبوهش را به زبان جاری کند و به نوعی اظهار فضل کند.</p>
<p style="text-align: justify;">از یک سو این که بیشتر حرف های او در مورد مسائل حاشیه ای و خارج از میدان فوتبال است که دلیلش را آن بالا گفتم، باعث می شود آدم مدام حواسش از متن بازی پرت شود و درگیر افکار مختلف گردد.</p>
<p style="text-align: justify;">از سویی دیگر، جمله بندی های عجیب و غریب و فعل و فاعل های پس و پیش و اکثرا غلط غولوط او در هنگام گزارش بازی، که توجه آدم را معطوف رمز گشایی و تلاش برای فهمیدن مفاهیمی می کنند که می توانستند در قالب جملاتی ساده و قابل فهم تر ادا شوند، در نهایت بالکل حواس آدم را از اتفاقاتی که در بازی می افتد پرت می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این دو عامل اساسی وقتی در کنار هم قرار می گیرند، اولا اعصاب آدم را خراب می کنند، ثانیا آدم را مجاب می کنند که دکمه ی میوت کنترل تلویزیون را فشار دهد و بازی را به صورت صم بکم عمی نگاه کند، با همه ی حس ناخوشایندی که دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آمار بازدید سایتم + شش = <span style="color: #ff0000;">۶۰۰۰۰</span></strong><strong> </strong>(از ۱۳۸۷/۳/۵ تا به الان)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/javad-khiabani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خبر بد</title>
		<link>http://www.hasanalmasi.ir/bad-news/</link>
		<comments>http://www.hasanalmasi.ir/bad-news/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 22:35:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hasanalmasi</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.hasanalmasi.ir/</guid>
		<description><![CDATA[بارها در این فیلم میلم ها دیده بودم که مثلا یک بازیگری می خواهد خبر بدی را به یک بازیگر دیگر بدهد، و این جوری وانمود می کند که این کار برایش دشوار است و نمی تواند آن خبر بد را به وی بدهد. با خودش کلنجار می رود و مدام تلاش می کند تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بارها در این فیلم میلم ها دیده بودم که مثلا یک بازیگری می خواهد خبر بدی را به یک بازیگر دیگر بدهد، و این جوری وانمود می کند که این کار برایش دشوار است و نمی تواند آن خبر بد را به وی بدهد. با خودش کلنجار می رود و مدام تلاش می کند تا بتواند، اما نمی تواند. تا به حال این مسئله برای من به هیچ وجه ملموس نبود. درک نمی کردم سختی دادن خبر بد را.</p>
<p style="text-align: justify;">اما دو روز پیش، بالاخره این موقعیت برای خودم اتفاق افتاد و به عمق فاجعه پی بردم. حقا که کار سختی ست؛ دادن خبر بد. مثل این که به کسی که برایت عزیز است، خبر مرگ یکی از عزیزانش را بدهی.</p>
<p style="text-align: justify;">صبح پدر همسرم زنگ زد و در حالی که از شدت بغض به سختی حرف می زد، خبر فوت پدرش را به من داد.</p>
<p style="text-align: justify;">ناهار مهمان عمه ام بودیم و قرار بود برویم به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AF_%D8%AA%D9%87%D9%85" target="_blank">سد تهم</a> شهر زنجان. بلافاصله این خبر را به پدرم دادم تا برنامه ی سفر به تویسرکان را بچینیم. قرار شد عصر حرکت کنیم، من هم تصمیم گرفتم که تا قبل از حرکت چیزی به همسرم نگویم؛ گفتم بگذار برویم سد و آنجا به او خوش بگذرد و بعد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این مدت گه گاهی که به چهره اش نگاه می کردم و خنده را بر لبانش می دیدم، چهره ی او، بلافاصله بعد از شنیدن خبر می آمد جلوی چشمانم و حالت خاصی به من دست می داد. واقعا کار سختی بود. چند بار تصمیم گرفتم که این کار را به شخص دیگری واگذار کنم، اما دلم راضی نشد.</p>
<p style="text-align: justify;">عصر موقع برگشتن از سد و در حالی که دو تایی داشتیم ارتفاعات دره را بالا می رفتیم، سر صحبت را باز کردم تا یک جوری خبر را بدهم. نمی دانم درست بود این جور شروع کردن یا نه، اما گفتم نظرت چیست که عصر با هم برویم تویسرکان؟ خوش حال شد و گفت خیلی خوب است برویم. بعد گفتم بابا این ها هم با ما می آیند&#8230; <span style="font-size: 13.1944px;">واقعا سخت است.</span></p>
<p><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Conquest Of Paradise.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Conquest Of Paradise.jpg" border="0" alt="تسخیر بهشت" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Half Life.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Half Life.jpg" border="0" alt="نیمه جان" /></a><a rel="lightbox[photo]" href="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/Dragonfly.jpg"><img style="margin: 2px;" src="http://www.hasanalmasi.ir/gallery/photo/thumbs/Dragonfly.jpg" border="0" alt="سنجاقک" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.hasanalmasi.ir/bad-news/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
