تبليغاتX
حسن الماسی - بازگشت به خانه

تاحالا شده که بخواهین برین جایی. وا این چه حرفی بود که من زدم. بزار درستش کنم.تاحالا شده که با ماشین بخواهین برین جایی. اِ اینکه به اندازه همون حرف اول بی ربطه. همین فکر رو کردید نه. اما صبر کنید تا از نا مربوطی درش بیارم و کمی ربط چاشنیش کنم. تا حالا شده که با ماشین بخواهین برین جایی و وقتی که نشستید توی ماشین یه دفعه ببینید که یه مورچه کوچولوی شفاف ساده داره روی دستتون سارف میکنه  یا به عبارتی قدم میزنه. خوب احتمالا این ماجرا برای خیلی ها اتفاق افتاده اما چیزی که مهمه بقیه ماجراست. خوب شما توی اون لحظه چه کار میکنید.یا فرض کنید که اگه این اتفاق براتون بیفته چه عکس العملی نشون میدید. اجازه میدید که کارش رو ادامه بده یا باهاش برخورد جدی میکنید و از خودتون دورش میکنید. البته شاید هم راه سومی رو انتخاب کردید و کف اون یکی دستتون رو با سرعت و قدرت بچسبونید به محل رویت مورچه. توی حالت دوم چه روشی رو انتخاب می کنید. سعی میکنید با فوتتون اون بد بخت رو گرفتار گردباد تقدیر کنید یا خیلی محترمانه با دستتون راهنمائیش میکنید به سمت در خروجی . یه راه دیگه هم وجود داره که من بعید میدونم که تا حالا کسی مرتکب اون شده باشه. یه نفر که من میشناسمش این اتفاق براش افتاد. یه نگاهی  به اون مورچه کرد . بعد از کمی دقت به نظرش آشنا اومد. یه رجوع کرد به حافظش یادش اومد که نیم ساعت قبل از خروج از خونه کفشهاش رو واکس زده بود و خوب یادشه که توی اون لحظه یک عده مورچه مردم آزار سعی کردند براش مزاحمت ایجاد کنن. اما خودش رو با تلاش زیاد از دست اونها خلاص کرده بود. اما بعضی هاشون تونسته بودن از سرو کله اش بالا برن و حتما این یکی از همون هاست . شاید فکر میکنید که حالا که تنها گیرش اورده با هاش تصفیه حساب میکنه و اونو به سزای اعمالش میرسونه. کاملا درست حدس زدید . یه دستمال کاغذی رو از جیبش در آورد (نه نمیخواد دستمال رو بزاره جلوی دهنش و خفش کنه نقشه بهتری داره) . مورچه از همه جا بیخبر رو با دستمال کاغذی از روی دستش ورداشت و در حالی که مورچه توی دستمال بود دستمال رو سه چارتا تا زد و گذاشت توی جیبش(یعنی چه نقشه ای برای اون کشیده بود). وقتی رسید خونه خودش رو رسوند به محل حجوم سابق مورچه ها ودستمال رو بازکرد و اجازه داد که این مورچه به کانون گرم خانواده اش برگرده . این نقشه از همون لحظه دیدن مورچه توی ذهن این شخص وجود داشت و لحظه ای هم در اجرای اون دچار تردید نشد.
این شخص کسی نیست جز پدر من و این حادثه هم دو سه روز قبل رخ داده بود.