تبليغاتX
حسن الماسی - مسائل شخصی من/ما

معمولا وقتی کسی در مورد ما نظری می ده یا حرفی می زنه در مورد اعمال و رفتار ما، ما بدون توجه به منظور و هدف واقعی اون شخص، این کارش رو تعبیر می کنیم به دخالت کردن توی زندگی خصوصیمون یا مسائل شخصی خودمون. چه برسه به وقتی که واقعا کارش دخالت کردن باشه و قصد اون شخص هم همین باشه. خیلی برامون سخت و دشواره که کنار بیاییم با این مسئله. خیلی وقت ها موقع مواجه شدن با چنین حالت هایی، بلافاصله مواضع تدافعی می گیریم. حتی گاهی هم مخصوصا در حالت دوم مواضعمون تبدیل می شه به موضع تهاجمی و اعتراضی نسبت به طرف مقابل.

من خودم به شخصه، واقعا برام غیر قابل هضمه که کسی بخواد در مورد مسائل شخصی من که هیچ ربطی بهش نداره اظهار نظری بکنه. در مواردی هم به شدت از این اتفاق ناراحت و عصبانی می شم، وقتی که اون شخص خودش اعتقادی به حرفی که می زنه نداشته باشه و از من بخواد طوری رفتار کنم که خودش هرگز اون جوری رفتار نکرده.

این حس علاوه بر نوع شخصیش، یک نوع وسیع اجتماعی هم داره. مثل این که یه جامعه و ملتی خوش نداشته باشه که بیگانگان توی مسائل داخلی جامعه و کشورشون دخالت کنن. که این هم برآیند همون حس های شخصی ایه که در انواع متفاوت شدید و قوی در افراد اون جامعه وجود داره.

به طور مثال ما الان داریم می بینیم که تمام دنیا دارن در مورد مسائل هسته ای ما صحبت می کنن و خیلی هاشون هم برای خودشون این حق رو قائل هستن که ما رو در مورد این مسئله ی داخلی مملکتمون امر و نهی کنن. اون هم در حالی که خودشون هیچ گونه پای بندی ای به حرف هایی که می زنن ندارن.

درسته که ما به خاطر تعهداتی که به بعضی از سازمان های جهانی داریم باید پاسخگوی سئوال هاشون باشیم. اما وقتی که این سئوال ها و حرف ها از سوی کشور هایی مثل آمریکا، انگلیس، اسرائیل یا کشور های دیگه ای که مسلح به سلاح های هسته ای هستن مطرح می شه، همین که ما تصمیم داشته باشیم که پاسخی بهشون بدیم و با اون ها به مذاکره بشینیم، یعنی این که دخالت هاشون رو به رسمیت شناختیم و داریم سعی می کنیم که اون ها رو راضی کنیم. اما این مسئله برای من اصلا قابل تحمل نیست. نظر شخصی من اینه که ما هر حرفی رو که از سوی این کشور ها مطرح می شه که مربوط به سلاح های هسته ای هست، کاملا نشنیده بگیریم. برای من مذاکره کردن ایران با کشور های اروپایی و آمریکا سر مسائل هسته ای یران، یعنی تحقیر و شکست. مگر اون ها وقتی می خواستن هسته ای بشن با کسی مذاکره کردن؟

خواستم یه مقدمه ای بگم تا برسم به عراق، اما یاد مسئله ی هسته ای خودمون افتادم و دیدم که نه انگار ما خودمون هم هنوز کلی مشکل داریم. تو خبر ها داریم که آمریکایی ها دارن تلاش می کنن که بتوننن بعثی ها رو توی انتخابات عراق شرکت بدن. کلی نماینده و مذاکره کننده می فرستن به عراق تا برن اونجا و به عراقی ها بگن که چه کار باید بکنن و چه کار نباید بکنن. وقتی این خبر ها رو می شنیدم واقعا احساس بدی داشتم. چقدر باید انسان ضعیف النفس باشه که این جوری به دیگران اجازه بده که تحقیرش کنن.

دیگه الان هر بچه ای می دونه که آمریکا چرا اصرار داره بعثی ها توی عراق قدرت داشته باشن (همون بعثی که آمریکا مدعی بود داره سلاح های کشتار جمعی می سازه و اصلا برای نابود کردن اون ها به عراق حمله کرد). اون وقت توی بخش های مختلف خبری میان کارشناس مسائل سیاسی رو دعوت می کنن و می نشوننش اونجا و مجری اولین سئوالی که ازش می پرسه اینه که «به نظر شما چرا  آمریکا سعی می کنه کاندیدا های بعثی در عراق تایید صلاحیت بشن؟» این یعنی این که مای مخاطب نه آمریکا می دونیم چیه و نه مزه ی تلخ بعث رو چشیدیم.




۱- از وقتی ریحانه وارد زندگی مون شد و شما هم اثراتش رو این جا دیدید، بارها شده که بعضی از دوستا یه سئوالی رو به شکل های مختلفی ازم پرسیدن. مثل «بابا ها... دخترشونو بیشتر دوس دارن یا مامانا رو؟!» یا «حسن! همسرتو بیشتر دوست داری یا ریحانه رو؟» نمی دونم این سئوال رو چه جوری باید جواب بدم ولی خوب می تونم بگم که این سئوال هم درست مثل اینه که بپرسید «کامپیوتر مهم تره یا ویندوز؟ (البته با فرض این که اپل وجود نداشته باشه :دی)»

۲- یه زمانی اون لات بی سروپای بی سواد احمق می خواست چادر و حجابمون رو ازمون بگیره، ولی ما حاضر بودیم جونمون رو بدیم اما زیر بار این ذلت نریم. الان حاضریم خودمون دو دستی و با زبون خوش، اصلا با پیشنهاد خودمون، چادر که سهله، روسریمون رو هم تقدیم کنیم به پروفایل گودر و فیس بوک و توئیتر و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه.

۳- سید حسن حق نداره فکر کنه که از مردم دیگه ی این مملکت نسبت به امام و میراثش دلسوز تره. این امام قبل از این که پدر بزرگ اون باشه، پدر این مردمه.

اونجایی که سید حسن اذعان می کنه که برنامه های صدا و سیما رو نگاه نمی کنه، در واقع ناراحتی و مشکل داشتن خودش رو با صدا و سیما نشون می ده. طبیعیه که وقتی آدم چنین حس بدی نسبت به صدا و سیما داره، هر برنامه ای که از اون صدا و سیما پخش بشه، چه خوب و چه بد، چه سخنان امام و چه نما هنگ، همه رو به دید دیگری نگاه می کنه.

مهم ترین نکته ای که در مورد پخش سخنان امام باعث ناراحتی سید حسن شده، بیان و روشن شدن خوی مصمم و قاطع امام و تصمیم گیری های صریح و روشنگرشه. که از این می ترسه که با پخش شدن این حرف ها این خوی و طرز تفکر متسری بشه به مسئولین نظام که یه وقت در مقابل منحرفین و انقلابی های پشیمان شده، از خودشون قاطعیت و حرکت انقلابی نشون ندن تا مبادا به منافع کاذب ایشون آسیبی نرسه.

در آخر نامه هم سید حسن می خواد از صدا و سیما که یاران قدیمی امام بیان به صدا و سیما تا جوون ها امام رو از زبون اون ها بشناسن. کاش یه لیستی از این افراد پیشنهاد می داد تا متوجه بشیم که یاران واقعی امام از دید ایشون چه کسانی هستن.

۴- خاتمی: پخش سخنان امام را متوقف کنید! (طبیعیه که تک تک جملات امام نشتری باشه بر پیکر جذام زده ی افکارتون)

۵- میرحسین توی مصاحبه ی اخیرش، از همه چی حرف زده، عوامل نابودی و استحکام انقلاب و کشور رو بیان کرده، اما حتی یک کلمه هم از ولایت فقیه (ولی فقیه زمان) صحبتی نکرده. خوب حق هم داره. وقتی آدم به چیزی عقیده نداره بهتره که در موردش حرفی نزنه.

یه سوتی دیگه هم داده. گفته علت اصلی سقوط رژیم شاهنشاهی این بود که مشروعیتش رو از دست داد. می خوام ازش بپرسم که: به نظر تو رژیم شاهنشاهی از اول مشروعیت داشت که بخواد از دست بده؟

۶- میوه ها، شب، بارون:


۷- چشم سبز:



۸- برج میلاد:



۹- جایی زیر آسمان (مقبره ی خیام):



۱۰- جاده ی تباهی: